الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

62

الغدير ( فارسي )

به فاطمه از عمّه خود روايت نموده‌اند و بنابراين ، اين روايتى است از پنج دختر برادر كه هر يك از آنها از عمّه خود روايت نموده‌اند . - 8 - ( احتجاج امام سبط ، ابو محمد ، حسن بن على عليهما السلام در سال 41 ) حافظ بزرگ ابو العباس بن عقده با دقت و بررسى در طريق آورده كه : حسن بن على عليهما السّلام پس از موافقت در صلح با معاويه براى اداى خطبه به پا خاست و پس از حمد و ثناى خداوند و نام بردن از جدّش مصطفى صلى اللَّه عليه و آله برسالت و نبوت فرمود : همانا ما اهل بيتى هستيم كه خداى متعال ما را باسلام گرامى داشت و ما را برگزيد و بر طرف ساخت از ما هر پليدى را و پاكيزه و منزه ساخت ما را ، از زمان آدم تا زمان جدّ من محمّد صلى اللَّه عليه و آله مردم دو فرقه و گروه نشدند مگر آنكه ما را در بهترين آن دو فرقه قرار داد ، پس از آنكه محمّد صلى اللَّه عليه و آله را به نبوت مبعوث و برسالت برگزيد و فرو فرستاد به او كتابش ( قرآن ) را و سپس امر فرمود او را كه بسوى خداى عز و جل ( خلق را ) دعوت كند ، پدر من اول كسى بود كه خدا و رسول را اجابت نمود ، و اوّل كسى بود كه ايمان آورد و تصديق نمود خدا و رسول او را ، و خداوند در كتاب خود كه به پيغمبر فرستادهء خود نازل نموده فرمايد : * ( أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّه وَيَتْلُوه شاهِدٌ مِنْه ) * . . . ( آيا پس كسى كه از پروردگارش بر مبناى برهان و گواه است و پيروى مىكند او را گواهى ، از او ) پس جدّ من آنچنان كسى است كه از پروردگارش بر برهان گواه ( مبعوث گشته ) و پدر من آنچنان كسى است كه پيروى مىكند او را ، و او شاهد و گواهى است از او . . . تا آنجا كه فرمود : اين امّت از جدّ من شنيده‌اند كه فرمود : هيچ قوم و امتى زمام امور خود را بدست كسى نداد در حالتى كه داناتر از آنكس در ميان آنها وجود داشته باشد مگر آنكه پيوسته امر آن امّت به پستى ميگرايد تا بسوى آنچه آن را واگذاشته‌اند بازگشت نمايند ، و از او شنيدند كه بپدرم ميفرمود : انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى يعنى ( يا على ) تو از من بمنزلهء هارون هستى از موسى ، جز آنكه پيغمبرى بعد از من نخواهد بود ،